محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
245
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
3 . معجزهء بردن شكافته شدن دريا پيش از اين ديديم كه چگونه فرعون و سپاهيان كينهتوزش به بنى اسرائيل نزديك شدند و چگونه بنى اسرائيل به ترس و لرز و دلهره درافتادند و مرگ را پيشاروى خود ديدند ؛ ايشان تعيين كردند كه چيزى نمىگذرد تا سربازان فرعون در رسند و آنان را كه نه پشت و پناهى دارند و نه راه گريزى ، از دم تيغ بگذارنند . اما موسى كه با خداوند پيوند داشت ، لحظهاى نيز بدگمان نشد و دلش سرشار از اعتماد به خدا و يارى او بود و مىدانست كه پروردگارش آنها را يارى و رهايى مىدهد . گرچه نمىدانست چگونه و به چه شيوه ، اما سخت به خدا پشتگرم بود و خدا نيز او را دلدارى مىداد ، از اين روى بود كه در پاسخ ترس و دلهره و بدگمانى و بدزبانى آنان گفت : « چنين نيست كه شما مىپنداريد و مىگوييد ، همان كه پروردگار من با من است [ و ] به زودى مرا راه مىنمايد » « 1 » و بدينگونه بود كه در فرجام كار و در شب ترس و نوميدى ناگاه پرتو اميد درخشيد و راه رهايى از سويى كه هيچ گمانى نمىبردند ، بر آنان گشوده شد ، و به موسى فرمان رسيد : « چوبدستت را بر دريا بزن ، [ و چون زد ، ناگاه و نامنتظر ] دريا شكافت [ و دوپاره شد ] هر پارهء آن از بزرگى گويى بشكوه بود » . « 2 » بدين گونه معجزهاى بزرگ روى داد و در ميان آب راهى پديدار شد ، راهى كه در دو سوى آن ، ديوارههايى از آب ، به بزرگى كوه ايستاده بود « 3 » ، و خدا بادى بر كف دريا وزانيد و آن جا را ، چون روى زمين ، خشك و راهوار ساخت و از اينجاست كه فرمود به موسى گفتيم : « براى آنان راهى خشك در دريا بشكاف [ و پديد آر ] كه از رسيدن آنان ، ترس و دلهرهاى نداشته باشى » . « 4 » به روايتى ، دوازده راه در دريا پديد آمد و هر يك از دوازده قبيلهء بنى اسرائيل از يكى از آن راهها به دريا درآمدند ، در ميانهء راهها ديوارههايى از آب بود كه همديگر را نمىديدند و از اين روى هر يك از قبيلهها بدگمان شدند كه مبادا ديگر ياران غرق شده باشند ، موسى دعا كرد و
--> ( 1 ) . « كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ » ( سورهء شعرا ، آيهء 62 ) . ( 2 ) . « أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ » ( سورهء شعرا ، آيهء 63 ) . ( 3 ) . به روايتى از سعيد بن جبير ، هرقل نامهاى به معاويه نوشت و پاسخ پرسشهايى را از او خواست ، او كه خود پاسخ ، آنها را نمىدانست ، نامه را براى ابن عباس فرستاد و او پاسخ داد . يكى از پرسشها اين بود كه كدام زمين است كه تنها ساعتى آفتاب بر آن تابيده است و پاسخ اين بود : كف دريايى كه براى موسى شكافته شد و پس از گذر كردن آنان ، دوباره زير آب پنهان شد ابو نعيم اصفهانى ، حلية الاولياء ، 1 / 320 ؛ سيوطى ، الدر المنثور ، 1 / 69 ) . ( 4 ) . « فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشى » ( سورهء طه ، آيهء 77 ) .